از لحظه ای که موسیقی و آواز گروه مستان همای را شنیده ام دیگر خودم نیستم. یک جوری شدم. انگار که رنج رسیدن به مقصد را می خواهم طاقت بیاورم. انگار گمشده هایم هم به دنبال من می گردند، فقط این نیست که من در عطش آنها له له بزنم. انگار یک چیزی توی دلم تکان خورده باشد. نمی دانم شاید به خاطر احساسات تند اینطوری تاثیر می گیرم، اما هر چه هست مرا گرفتار کرده، دلم بیابان های کاشان را خواست برای دویدن و فریاد زدن. پیشنهاد می کنم گوش کنید لذتی است قابل لمس. دی وی دی اش هم راحت گیر می آید،کسی هم اگر پیدا نکرد بگوید من برایش بفرستم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:48  توسط قورباغه درختي
|

