چقدر آدمهای بزرگ خوبند و غنیمت. چقدر می فهمند. نیازی نیست بگویی چه می خواهی خودشان همان را می گویند که باید. ذهن آدم را روشن می کنند. ادا در نمی آورند.برای یک لحظه هم شده تو را از جهنم جهان موجود بیرون می کشند. دیدار شمس لنگرودی عزیزم خیلی دلچسب بود. هر چند که هگل گفته باشد واقعیت ها سرسخت تر از آرزوهای آدمی اند و ما باز هم پرت می شویم به زباله دان زندگی این شهر پر تلاطم اما می دانیم که به قول خیام خوش باش دمی که زندگانی این است. آن لحظه های ناب برای یک عمر کافی اند. لحظه هایی که نمی خواهم با نفهمیدن ها و خستگی ها و هزار زهرمار دیگر خرابشان کنم. که اگر همین دیدارها و صداهای گاه و بیگاه هم نبودند وحشت می کردم از تنهایی. آه چقدر انسان بودن خوب است. آن که می داند تو تشنه ای و دلتنگ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:7  توسط قورباغه درختي
|

