رد می شوم از کنار تنگ ماهی گلی ها از کنار دستفروشان رنگ وارنگ و صداهایی آشنا در گوشم می پیچد. فکر می کنم به اینکه سال گذشته خوب بوده یا بد اما من که دیگر تعریفی از خوب و بد ندارم حیران می شوم. ای کاش بهار زودتر در ذهن تاریک زمستانی من جوانه کند. حس می کنم رویاهایم و حس هایم از بهار دروغین است مثل زندگی. زمستانی که نه برف داشته باشد نه باران آخرش همین می شود. دیدن دلخوشی های مردم در میان شلوغی دم عید هنوز دلخوشی است و می توانم بوی عیدی را از آن استشمام کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:39  توسط قورباغه درختي
|

