تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

ورطه ای که در آن افتاده ام نشان از پایان دارد. پایانی که حتی نمی دانم چیست و کجاست اما وجودش را خوب حس می کنم. وقتی آدمها ترجیح می دهند سکوت کنند و حرفی نزنند وقتی دل به دریا زدن امری محال می نماید یعنی پایان نزدیک شده. ناامیدی بدترین لفظ برای چنین احوالاتی است وقتی امید تعریفی ندارد نیست آینده مفهوم آرمانی اش را از دست داده است. درهای جدیدی به رویم گشوده شده که نشان از تغییر و تحولاتی عظیم دارد بدون این که زائده تحمل ناپذیر گذشته از آن جدا شده باشد. وقتی می فهمی گذشته فقط حوادث و خاطراتی نیست که در برهه ای از زمان روی داده و رفته حجم بودن رویت سنگینی می کند این منم ها که مانده ام میان زمین و آسمان اتفاقی که نامش زندگی است کیفیتش هم چیزی را عوض نمی کند بحث خوب و بد نیست دیگر کار از این حرفها گذشته گاهی فکر می کنم نبض پوچی است که در رگهای من می زند رگهایی که از بیان حس خود وامانده اند مدتهاست و من اهمیت نمی دهم که دوستان و آشنایان(به ظاهر) چه اسمی را به آن می دهند. من حالا می دانم که به خلاف تصورات قبلی ام مرگ شاخ و دم ندارد آمده مدتهاست و در من بیتوته کرده. حجم عظیمی از تنهایی روی سرم آوار شده و من راه فرار می خواهم می جویمش حریصانه می جویمش من نمی توانم دلمشغولی هایم را بیان کنم چرا که درک آن ناممکن شده شاید هرگز تصور نمی کردم چنین وصله ناجوری شوم.

پ.ن:تهوع سارتر را خواندم تکلیفم با خودم روشن شد.

پ.ن۲:حالا چه معنی دارد که من بگویم: اگه دل بریدی از من /دل من اما باهاته/رفتنت منو سوزونده/نوبت خاطره هاته..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 21:46  توسط قورباغه درختي  |