تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

روزهای تازه ای رو شروع کردم. این روزا کار تمام وقتم رو پر می کنه و من از این بابت خوشحالم. به قول الهام وقتی انگیزه باشه آدم دلگرم می شه که ادامه بده و من دارم ادامه می دم. دل مشغولی ها و دلزدگی هایی که همیشه با من هستن تو شلوغی این روزا گم می شن. نمی تونم از ذهنم بیرونشون کنم اما خوبیش اینه که تبیدل به مالیخولیا نمی شن. هرچند که دنیای من پر از خواب و خاطره و افکار مغشوشی است که همینطوری از سر تفنن به وجود نیومدن. ریشه های عمیق و هزاران ساله دارن. راستی هفته پیش که با دوست جون بودیم واقعا خوش گذشت از اون روزهای خیلی خوب که برای من کمتر اتفاق می افتند. امشب که اومدم خونه دلتنگی هم اومد ای کاش بغضم بترکه.

تابستان از کدامین راه فرا می رسد

تا عطش آب ها را گواراتر کند....

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:31  توسط قورباغه درختي  | 

تصمیم گرفتم کارهای نصفه کاره ای رو که دو سه سالیه ولشون کردم تموم کنم. برای این کار هم تمرکز می خوام همون چیزی که همیشه کم داشتمش. اما حالا دیگه مجبورم داشته باشم چون فکر می کنم دارم فرصت های خوبی رو از دست می دم. گاهی نمی دونم چه جوری به دیگران بفهمونم که چی می گم و چی می خوام. باید یه راهی باشه. نسیم بهاری داره بهم می خوره. راست می گن که اردیبهشت  یه چیز دیگه است. حال و هوای غریبی داره.

پ.ن: فردا داریم با دوست جون می ریم بیرون اول گردش بعد شام. خوشحالم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:0  توسط قورباغه درختي  | 

دیروز از صبح تا غروب در چیتگر بودیم. خوش گذشت با اینکه خیلی شلوغ بود. یک ساعت رکاب زدم و خیلی خسته شدم اما لذت بخش بود. در راه برگشت یکی داد زد و به راننده خانمی که آهسته می راند گفت:شما بهتره پشت ماشین لباسشویی بنشینی!!! نمی دانم یعنی فقط در کشور من اینطور است که زنها همیشه باید از روی دست مردها کارهایشان را انجام دهند و اگر این کار را نکنند مواخذه می شوند؟ فقط اینجا زنها بیشت و چهار ساعته زیر ذره بین آقایان بازبینی می شوند؟ آنچه که در کتاب های جامعه شناسی خواندم می گفت که خیلی جاهای دیگر هم وضع همینطور است. به خاطر همین هم زنها همیشه باید برای داشتن ساده ترین و طبیعی ترین چیزها مبارزه کنند همان چیزهایی که مثل آب خوردن در دسترس مردها هست زنها مجبورند برای اینکه در چاردیواری خانه و بیشتر آشپزخانه محبوس نشوند دست به خیلی کارها بزنند مجبورند مدام خودشان را اثبات کنند و اینطوری است که نهضت مبارزه زنان برای داشتن آزادی و من فکر می کنم حق حیات شکل گرفته است. 

پ.ن:سور بز نصف شده وقت نمی کنم خیلی بشینم سرش اما می خوام بدونم تهش چی می شه.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:26  توسط قورباغه درختي  | 

این روزها دلم هوای قدیم ها را کرده. کتابهایی را که دو سه سال پیش خوانده بودم ورق زدم. موسیقی آن روزها را گوش کردم مکان هایی را که رفته بودم به یاد آوردم و فکر کردم که چه راهی را طی کردم تا الان که اینجا هستم. تغییرات همیشه برای من حیرت آور بوده اند چه فیزیکی و چه روحی. گاهی آدم غافل می شود و زیر رگبار روزها گم می شود. اما طوفان ها که آرام می گیرد می توان نشست و چای خورد و خورشید را از لابلای شاخه درختان نگاه کرد. زندگی امکانی است که من یکی خیلی وقت ها باورش ندارم و به خاطر آن سپاسگزار نیستم اما حالا باور دارم که به قول شاملوی بزرگ:« بودن به از نبود شدن خاصه در بهار».

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:4  توسط قورباغه درختي  |