تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

دوچرخه سواری جمعه در چیتگر خیلی عالی بود تصمیم داریم هر هفته بریم. انقدر ورزش نکردم هنوز عضلات پام درد می کنه. اما فکر کنم دیگه واقعا باید جدی ورزش کنم. بدنم بهش نیاز داره. امروز دلم خواست که سالهای جوونی ام را مفت و مجانی از دست ندم و بعد هی افسوسش رو بخورم. می خوام جوونی کنم خیلی بیشتر از اینا. طبیعت همیشه به من الهام می کنه که هی تو چکار داری می کنی و منم زود به خودم می یام و تصمیم های تازه می گیرم گه گداری هم بهشون عمل می کنم شاید لذتش هم در همینه.من و همسر جانم یک کمی دمغ شدیم این روزا. بعضی از آدما خوب می تونند حال آدم رو بگیرن برایشان هم مهم نیست اول ساله یا آخرش. به هر حال این نیز بگذرد. پلی استیشن بازی می کنم بهم می چسبه. چند فیلم هم دیدیم این روزا: رفتگان و بهترین دوست همسرم و آسمان وانیلی و شمال از شمال غربی...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:51  توسط قورباغه درختي  | 

عید همه تون مبارک

بالاخره فرصت کردم بشینم دو کلمه بنویسم. مثلا قرار بود عید خونه نشین باشیم اما همه اش در حال سفر بودیم. اول رفتیم شمال با شوهر و برادر جان هایم خوب بود و خوش گذشت دریا و جنگل و شکوفه های تازه باز شده. بعد من با دوست جون هام رفتیم اصفهان واقعا بی نظیر بود بدون اغراق نصف جهانه ادم نمی دونه چطور این حجم عظیم زیبایی و شکوه رو هضم کنه. میدان نقش جهان مسجد جامع مسجد شیخ لطف الله عالی قاپو چهل ستون چهارباغ سی و سه پل پل خواجو و منار جنبان همه را دیدیم و واقعا لذت بردیم من نمی تونم حال و هوایی که اونجا داشتم رو وصف کنم خیلی چیزا یاد گرفتیم.آشنایی با مردمی که توی کشور خودمون زندگی می کنن اما ما خیلی کم ازشون می دونیم ما رو به خوندن بیشتر در مورد ایران تشویق کرد. بعد از اون هم با شوهر جان و دو تا از دوست هامون رفتیم کاشان و نایین و یزد. در کاشان آبشار نیاسر و تپه های سیلک رو که قبلا وقت نکرده بودیم دیدیم. در نایین مسج جامع رو دیدیم و یزد که شاهکاری بود برای خودش خیلی دلم می خواست یزد رو ببینم و دقیقا همونجوری بود که تصور می کردم رویایی و پر از جادو. امیرچخماق مسجد جامع باغ دولت آباد زندان اسکندر خانه لاری ها دخمه آتشکده و آب انبار پنج بادگیر رو دیدیم. بادگیرها ی یزد خیلی استثنایی اند آدم زیر آنها که می نشیند و باد خنک به صورتش می خورد به جز شادمانی حسی ندارد و یادآوری مردمانی که روزی زیر این بادگیرها خنکای باد را حس کرده اند. زیبایی یزد خیلی چشمگیر است مردم مهربان و خونگرم یزد را دوست داشتم. راستی رفتیم زورخانه و من برای اولین بار مراسم اونجا رو از نزدیک دیدم اصلا فکر نمی کردم اینطور باشه یکی از بهترین ساعت های عمرم بود خیلی جالب بود بخصوص مرشد با صدای خیلی خوبش و موقع حرف زدن لهجه شیرین یزدیش. خلاصه که پر شدم از یک عالمه حس و حال خوب و خاطره انگیز. سوغاتی هم گز و پولک و نقل از اصفهان باقلوا از یزد حلوا ارده از اردکان و حاجی بادام از کاشان آوردیم. الان هم مشغول دید و بازدید هستیم. در ضمن کار جدیدم رو دو روزه که شروع کردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 22:30  توسط قورباغه درختي  |