تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

۱. دیشب اومدم اینجا متنی نوشتم با هزاران حس و سوز و گداز اما آخر سر همه اش پرید هر کاری هم کردم برنگشت خب آدم حالش گرفته می شه دیگه

۲. سفرمون کنسل شده خب آدم حالش....

۳. از اونجایی که قرار بود عید نباشیم سبزه نگذاشتم اصلا هم سبزه های بیرون رو دوست ندارم خب آدم...

۴. عوضش یه دوربین دیجیتال خریدیم که فرت و فرت باهاش عکس بندازیم هفتم عید هم من با دوست جون هام می رم اصفهان آدم یه خورده دلش خنک می شه.

۵. سور بز (یوسا) را عیدی گرفتم. خاطرات شخصی یک سرباز( سلینجر) باکره و کولی(دی.اچ.لارنس) و ترجمان دردها( جومپا لاهیری) رو هم خریدم.

۶. بادبادک باز رو دیدم خوشم نیومد. پرسپولیس رو دیدم و کلی حال کردم. هزار خورشید درخشان رو تموم کردم خوب بود. ناطور دشت را برای دومین بار خوندم بدجور عاشق سلینجرم یه جای کتاب معلم قبلی هولدن بهش می گه:«علامت انسان رشد نیافته این است که می خواهد بزرگوارانه در راه یک هدف جان بسپارد و حال آنکه علامت انسان رشد یافته این است که می خواهد در راه یک هدف به فروتنی زندگی کند.» حتمن این کتاب رو بخونین خیلی حال می کنین.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:31  توسط قورباغه درختي  | 

سفر دراز نبود

عبور چلچله از حجم وقت کم می کرد

ودر مصاحبه باد و شیروانی ها

اشاره ها به سرآغاز هوش بر میگشت....

همینطوری یک دفعه بلند شدیم رفتیم شمال من و همسر جان و عموجان. خوش گذشت هر چند من دلگیر و افسرده بودم اما طبیعت کار خودش را میکند و ادم را روبه راه میکند.انقدر فکر کردم که نگو به همه چیز حتی چیزهای احمقانه اما همین ها هم خوب بود دریا آرم بود و بهار تازه داشت از خواب ناز بیدار می شد. نمی خواهم بدخواه کسی باشم. یک کمی سنگدل شده ام. اما می دانم که زود خوب می شوم. یک چیزی هم هست من متعلق به یک سری فضاها نیستم (به قول نیکی کریمی در نیمه پنهان) و در این فضاها که قرار می گیرم خسته و بیمار و پژمرده می شوم دیوانه هم می شوم دستم هم به جایی بند نیست همیشه اینطور بوده و من از این فضاها گریزانم من آدم ساده ای هستم می خواهم برای خودم یک گوشه دنجی داشته باشم و هی کتاب بخوانم و فکر کنم اینها باعث خوب بودنم می شود و در ضمن فکرهای الکی خودم را داشته باشم نه فکر های صد تا یک غاز و چرت و پرت من اینطورم دلم خوشه که واسه خودم یک شخصیتی دارم که اونجور که دلم خواسته ساختمش این آزادی رو دوست دارم مثل گاوهای معصومی که همه جای شمال ولو می شن و کسی کاری به کارشون نداره دربند هیچی نیستن انقدر خوشگلن که آدم ناخود آگاه ترمز می کنه تا قر بدن و از جاده رد بشن. همه جا بوی پرتقال گندیده می یومد امسال همه پرتقالها از دست رفتند و گندیده هاش رو هم گوسفندها می خورن. یک هیچ به نفع اونا.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:56  توسط قورباغه درختي  | 

آره آتوسا جان باید بازی کنیم در این روزگار خیلی جدی! ترانه هایی که دوستشون دارم و بیشتر وقت ها فقط اونا همراهم بودن خیلی زیادن اما چند تایی که الان یادمه:

۱.هنوزم در انتظارت پشت پنجره می شینم/تا که شاید سایه ات رو روزی در خم کوچه ببینم(ستار  کوچه)

۲. شب مرد تنها پر از یاد یاره/ پر از گریه تلخ بی اختیاره(ابی)

۳.ببار ای بارون ببار / بر کوه و دشت و هامون ببار/ به سرخی لبای سرخ یار / به یاد عاشقای بی مزار ای بارون...(شجریان شب سکوت کویر)

۴.سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو/ نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو / نزار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه / بری تو  و مرگ من از رفتن تو سر برسه (داریوش)

۵.منم تو شهر غم زندونی تو / غم و غصه دل ارزونی تو / نگو دوستت دارم به یه غریبه / می شه اون مثل من زندونی/ رسیده اون شبی که تو می خواستی / چه بده آخر مهمونی تو...(مهدی مقدم شفا)

۶.تن تو ظهر تابستونو به یادم می یاره / رنگ چشمای تو بارونو به یادم می یاره / من نیازم تو رو هر روز دیدنه/ از لبت دوستت دارم شنیدنه(فریدون فروغی)

حالا که می نویسم اهمیت همین ترانه های ساده و معمولی را درک می کنم چقدر چیزهای کوچک آرامش بخش را دوست دارم بیشتر از گنده گویی های پر مدعای پوچ را. دیگر حتی حوصله شنیدن قلمبه سلمبه را هم ندارم نه وقتش را نه اعصابش را نه حسش را. تازه یه عالمه ترانه دیگه هم دوست دارم دیگه حال ندارم بتایپم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 23:18  توسط قورباغه درختي  | 

همین که ما بیکار شدیم کامپیوتر هم خراب شد. اینجوریه دیگه همیشه باید یه چیزی رو مخ من اسکی کنه. به هر حال حالا مثلا درست شده یه صد تومن تو گلوش مونده بود بچه! این روزها خونه تکونی کردیم البته هنوز تموم نشده. دارم کتاب می خونم: هزار خورشید درخشان/خالد حسینی.

پ.ن:یک کمی بی حوصله شدم دوباره.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:55  توسط قورباغه درختي  | 

امروز كنكور بود! به سلامتي تموم شد و من دوباره اومدم. امتحان هم خوب بود اميدوارم قبول شم. خوشحالم از اينكه اومدم و به همه دوستان وبلاگي سلام مي كنم و ازشون عذر مي خوام كه مدتي نبودم.از همسر جان جانم هم ممنونم به خاطر اين همه صبر و تحمل كه در اين مدت داشت و واقعا كمكم كرد. اميدوارم بتونم جبران كنم. خبراي تازه چيه؟

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 21:8  توسط قورباغه درختي  |