تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

بزرگ شدن یعنی قدرت پذیرش داشتن یعنی همینی که هست. نوستالژی و خاطره های تکه پاره را به هم چسباندن نمی تواند مدت زیادی به خود مشغولم کند. با اينكه بخشي از وجودم را براي هميشه از من گرفته. داشتن هدف و دلخوشی های اطراف که زیاد هم کم نیستند مرا زودتر از آنی که فکرش را بکنم به خودم و بیشتر از آن سر شوق می آورند که زندگی کنم ادامه بدهم و از اینکه قدرت درک خیلی چیزها را دارم خوشحال باشم. اين بار زودتر از هميشه از لاك دلمردگي هايم در مي آيم و راهم را ادامه مي دهم. فكر مي كنم حرف مي زنم با همسرجان و رفيق شفيق و بازتاب خودم را در ذهن آنها برانداز مي كنم آن قدر تقلا مي كنم تا بالاخره نتيجه بگيرم و مي گيرم و حالا دارم با خودم كنار مي آيم و اصلا به من مربوط نيست كه چه؟ هرچه مي خواهد مي تواند باشد من هنوز هم اين را از ياد نبرده ام كه دردي كه مرا نكشد قوي ترم مي كند و حالا من دوباره قدرتم را محك مي زنم نمي دانم چقدر مي توانم جلو بروم اما مي روم باز هم تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد. يك ماه مانده تا امتحان و من خيلي استراحت كرده ام از فردا دوباره برنامه ام شروع مي شود. راستي فيلم" اشباح گويا" و "ونوس" را توصيه مي كنم كه ببينيد فيلم هاي خوبي اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 20:31  توسط قورباغه درختي  | 

برف كه مي بارد آرام مي شوم  آرام تر از هميشه و در خودم فرو مي روم. فكر مي كنم به اين همه سپيدي به اين همه پاكي كه روي سياهي ها را پوشانده. دانه هاي بلوري كه بي محابا فرو مي ريزند. زمستان را دوست دارم با خاطراتش با اين حس تازه اي كه از آموختن دارم. اين روزها بيشتر از خوب و بد بودنشان زيبا هستند. بادبادك باز را تمام كردم كتاب خوبي است آدم راحت به ديگران توصيه اش مي كند. حالا هم دارم تقسيم را مي خوانم از پيرو كيارا. امروز دوباره حكم را ديدم و لذت بردم...

پ.ن: كنكور عقب افتاده نمي دانم خوشحال باشم يا ناراحت!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:57  توسط قورباغه درختي  | 

مريم مرد. بالاخره تمام شد. وقتي كسي هنوز اميد دارد و مي ميرد آدم دلش مي سوزد. خيلي غمگين شدم و چيز زيادي نمي توانم بگويم هنوز نمي توانم باور كنم كه او ديگر نيست. به سمانه تسليت مي گويم مي دانم كه اين داغ تا ابد بر دلش مي ماند مي دانم كه روزها و شبهاي زيادي را بايد گريه كند راست مي گويد خيلي زود بود براي اينكه تنها شود. نبودن مادر را تحمل كردن آن هم در هفده سالگي...دلم گرفته....گريه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:5  توسط قورباغه درختي  |