تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

دلم گرفته براي مريم كه با سرطان دست و پنجه نرم مي كند. مدام مي پرسد من خوب مي شوم؟ و كسي چيزي براي گفتن ندارد. اخ كه اين وقت ها چقدر زندگي پوچ مي شود چقدر آدم دلش مي خواهد زنده بماند تا در بقيه عمرش دنيا را تغيير دهد از لحظه ها لذت ببرد. اما سرطان سايه اش سنگين است و شيمي درماني روياهاي خوب را از ادم مي گيرد و به جاي آن كابوس مرگ مي آفريند. مريم فكر مي كند مردن در ۳۸ سالگي زود است عكاس است و مربي شنا. هنوز يك عالمه سوژه بدون كادر و سرگردان مانده كه او دوربينش را مثل هميشه روي دوش بيندازد و به سراغشان برود. اما حالا افتاده توي رختخواب و سرطان مثل خود مرگ به او چسبيده. دلم مي خواهد معجزه بشود و او خوب شود خدا كند كلاغ نيايد و او را با خود نبرد. دلم مي خواهد او باز هم بتواند قرمه سبزي بخورد و هي نگويد راه گلويم بسته است. دلم مي خواهد او زنده بماند.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 21:8  توسط قورباغه درختي  | 

اي كاش شب آن قدر سياه و تاريك بود كه آدم درونش گم شود. نه ماهي بود و نه ستاره اي! اي كاش روز آن قدر پرنور و تابناك بود كه چشم آدم را بزند و يك روزي بالاخره كورش كند. اي كاش پاييزهاي زندگي من اين همه تلخ و ماتم زده نبودند چرا فصلي كه از همه بيشتر دوستش دارم؟ اي كاش هيچ صحنه اي حتي يك لحظه از گذشته به ياد ادمي نمي ماند هر چند اگر بعد از آن زيستن ممكن نبود. اي كاش دارويي هم براي دلتنگي هاي گاه و بي گاه ادمي وجود داشت اما هرچه تجويز مي كنند ديوانه تر و دلتنگ ترت مي كند. شعر و موسيقي و عشق كه خون به دل ادم مي كند. اي كاش ادم هم نبود تا زمين يك لحظه ارام بگيرد به درد خودش بميرد و اين قدر غصه انسان را نخورد. اي كاش در پاييز متولد نمي شدم تا غم غربت به تنم بماسد. اي كاش آدم مي توانست با خودش حداقل با خودش كنار بيايد و در به در نشود عصا به دست دور عالم بگردد. اي كاش يكي پيدا شود معناي بودن را به من هم بگويد. اي كاش چاي ام را به موقع مي خوردم تا يخ نزند.

پ.ن: از چاي دارچين غافل نشويد كه بسيار دلچسب است. البته داغش!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 19:34  توسط قورباغه درختي  |