تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

خیلی دلم می خواست کاشان را ببینم اما تا حالا نتوانسته بودم. دلم می خواست بروم سر قبر سهراب سپهری شاعری که او را یک جور دیگر دوست دارم. بی ادعاست خودش را به رخ آدم نمی کشد و اجازه می دهد با خواندن شعرش خستگی ات در برود. اما نمی دانستم کاشان اینقدر زیبا و دیدنی است عجب طبیعت منحصر به فردی! عجب اسمانی و چه مهتابی! در دو روزی که آنجا بودیم سعی کردیم همه چیز را ببینیم اما از کنار همه چیز سرسری گذشتیم دلم می خواست ساعت ها کنار آن مزرعه آفتاب گردان بنشینم و به صدای آب زلال که از پای گل ها می گذشت گوش دهم باورتان می شود اگر بگویم آن صدا را هیچ جا نشنیده ام؟ دلم می خواست در دشت و بیابان کاشان ساعت ها راه بروم و فکر کنم. به نظرم از معدود جاهایی است که آدم آرامش کامل دارد. خلاصه خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت. باغ فین و خانه های تاریخی را هم دیدم واقعا زیبا بود و من همان جا دلم خواست کاش می شد یک روز آنجا خانه ام باشد. وسوسه انگیز بود! ابیانه هم جای زیبایی بود آن خاک سرخ آدم را وا می دارد به زندگی جای همه تان خالی بود. یک میزبانی هم داشتیم بسیار شریف و دوست داشتنی.

پدرم وقتی مرد/ پاسبان ها همه شاعر بودند/ مرد بقال از من پرسید/ چند من خربزه می خواهی/ من از او پرسیدم/ دل خوش سیری چند؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:32  توسط قورباغه درختي  | 

من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هشیار است!

بودم اما رمقی برای خواندن و نوشتن نداشتم. نمی دانم چرا هیچ تعلق خاطری را به این دنیای مجازی حس نمی کردم. سفر حالم را جا آورد. بوی علف های سبز و شبنم خورده بوی خوب طبیعت بوی باران آخر تابستان تن قورباغه های سبز و خاکی رنگ سنجاقک های سبز و آبی مه غلیظ جنگل های بکر مازنداران که وقتی آنجا قدم می زدم انگار در ملکوتم آن درخت افرای دو هزارساله شاید مرا برد به دل رویا به آنجا که همه چیز در حال بودن و شدن است و حرفی از نیستی و نابودی در میان نیست. و من پاهایم را در آب گرم دریای خزر رها کردم تا همه خستگی راه های رفته و نرفته و نیمه رفته از پاهایم بروند. خیلی دلم تنگ شده بود برای دوستان خوبم که رویشان را نمی بینم لمس شان نمی کنم اما حضور پررنگ و مهربانی شان را حس می کنم. آی..........دوستان من کجا هستند روزهاشان پرتقالی باد. این روزها مشغول خواندنم برای کنکوری که امیدوارم قبول بشوم اما اگر نشوم هم ملالی نیست. سعی ام را می کنم. دلم برای پاییز هم تنگ بود پاییز خوب است رنگ و وارنگ است خاطره های تلخ و شیرین دارد و هزار حسرت بر دل مانده. مي يام وبلاگ هاتون رو مي خونم دلم واسه نوشته هاتون تنگ شده. مرسي به يادم بوديد وگرنه دق مرگ مي شدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:53  توسط قورباغه درختي  |