تبليغاتX
قاصد روزان ابري

قاصد روزان ابري

چه بی سرو صدا می میرند آدم ها در سکوت محض و بعد از آن دوباره چرخ های زندگی شروع می کند به چرخیدن و له کردن انسانی دیگر. می دانم که هیچ آدمی هرگز نمی تواند ذات مرگ را درک کند. چرا باید مرد اصلا چرا آمدیم که حالا برویم و از این دست چرندیات. اما درد از دست دادن کسی که تعلق خاطری به او داری تلخ ترین حس است.حالا هم دایی مرده رفته همه چیز را ول کرده و رفته. بی خیال بیماری و مرض قند و همه چایی سفید هایی که خورده شده و رفته. همسر جانم همین حالا رفت تا هیاهوی گریه هایش را در امواج چمخاله گم کند. غمگین بود و شکسته. همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 22:36  توسط قورباغه درختي  |