1- ماهي بزرگ. فيلمي بسيار زيبا و ديدني و به ياد ماندني. خيلي خوب بود من از هرنوع فانتزي خوشم نمي ايد اما اينجور فانتزي ها را كه شعور خاصي پشت شان هست را انقدر دوست دارم كه مي خواهم با كمال ميل يك بار ديگر اين فيلم را ببينم. خب تيم برتون هم فيلمساز درست و حسابيه و پول و وقت تلف كن نيست. توصيه مي كنم هر طور شده فيلم را ببينيد يك عالمه حس خوب را از خودتان دريغ نكنيد. به نظر من يكي از موفقيت هاي فيلم شناساندن حس ترس به بيننده است. آرام آرام در خلال اين دوساعت به تو كه اول فيلم بدجوري موضع گرفته اي مي قبولاند كه با خودت با ترس هايت و با هرچيزي كه نمي خواهي درونت باشد و هست صادقانه روبرو شوي آن وقت بنشيني يك تصميم درست و حسابي بگيري نه براي اينكه شاهكار كني براي اينكه خيلي راحت باشي و يك كمي بودن در اين دنيا را نشخوار كني و همينطور همه چيز را نجويده قورت ندهي. ديدن رئاليسم جادويي آدم را بيشتر شوكه مي كند تا خواندن آن. فيلم كه تمام شد همانطور با جريان سيال ذهن معلق و شادمانت به رختخواب برو. مطمئن باش خوابهايت اگر خوب و شيرين نباشند عجيب و دوست داشتني خواهند بود.
2- وقتي صدايي را مي شنوي كه تو را براي هزارمين بار در خودت منعكس مي كند هم به وجد مي آيي و هم خيلي غمگين مي شوي! همذات پنداري باعث مي شود چيزهايي را كه روزها و ساعت ها وقت صرف گم و گور كردنشان كردي پيدا كني و از نو به ميخي روي ديوار روبرويت بياويزي.
فرانكي و جانی فيلم فوق العاده اي بود از همان نوع روابط خيلي خيلي انساني داشت كه من دوست دارم. آدم ها بايد به هر قيمتي كه هست با هم ارتباط برقرار كنند. اما عقده هاي فروخورده اي هستند كه مانع اين ارتباطها بشوند. شايد آن لحظه اي كه مجبور باشي خودت را درونت را روي دايره بريزي خيلي سخت و در بعضي موارد زننده باشد اما به هر حال اتفاق مي افتد فيلم مي گويد كه نمي تواني از گذشته بگريزي و مجبوري آينده ات را روي همان بنا كني كاري كه هزاران آدم در روز آن را انجام مي دهند اما يك جورهايي ته دلشان چركين است. مثل هميشه بازي آل پاچينو حرف نداره. بازي ميشل فايفر هم خوبه.
3- داني براسكو با بازي ال پاچينو و جاني دپ. بازي ها خوبه اما قصه و روند فيلم چنگي به دل نمي زنه و جريان حوصله سر بري داره. اما خب ديدنش به از نديدنشه.

