تا ريشه در آب است اميد ثمري هست
ديشب فيلم بمان را ديدم از سينما ماورا خيلي فيلم خوبي بود فوق العاده. من عاشق اين فيلم هام. پر از نشانه. سير و گردش در ذهن آدم ها نمايش بيمارگونگي آدمهايي كه در جامعه صنعتي و مدرن جاي خودشان را پيدا نمي كنند و حتي براي رسيدن به ذهنيات و روياها و دغدغه هايشان تا مرز خودكشي مي روند. داستان فيلم اما فقط لحظه اي است بين مرگ و زندگي. نيويوريك با تمام شكوه و عظمتش به چشم دانشجوي نقاشي"هنري لتام" آنقدر كوچك و تنگ و دلگير است كه او مي خواهد هر طوري هست از آن بگريزد. البته فيلم تا حد زيادي رمز آلود بود و يكي از دلايل موفق بودنش همين. حس همذات پنداري آن قدر قوي است كه آخر فيلم به زور از آن بيرون مي آيي من كه هنوز درگيرم . كارگردان فيلم مارك فوستر است و اين فيلم در سال 2005 در امريكا ساخته شده. خلاصه كه خيلي حال كردم و شايدم امشب دوباره تكرارش رو ببينم. تحليل فيلم هم خوب بود بخصوص حرفهاي كارشناسي كه نفهميدم اسمش چي بود. خوب آقاي عالمي عزيز فقط اسم خودتون رو ننويسيد اسم اين بنده خدارا هم كه اين قدر خودش رو كشت بنويسيد. اي بابا خودشيفتگيه ديگه. كاريش نمي شه كرد. بهتره فيلم رو خودتون ببينيد نمي شه اينجا داستان رو كامل تعريف كرد. برف مي بارد امان از اين آسمان كه بلاتكليف است ميان باريدن و نباريدن اما امروز حسابي عقده گشايي كرده و همه جارو سفيد و برفي كرده. روي ريل قطارهاي مترو سفيد شده خيلي قشنگه.

